آوازه دلهای شکسته
زندگی یک بازی درد آور است زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم ، اما باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غمها خوش است با همین بیش و همین کم ها خوش است با ختیم و هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم
برو!برو ای دوست،برو! برو ای دختر پالان محبت بر دوش.! دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش... من دگرسیرم...سیر!... بخداسیرم ازین عشق دو پهلوی توپست! تف برآن دامن پستی که تورا پروردست! کم بگو،جاه توکو؟!مال توکو برده ی زر! کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر! گر طلا نیست مرا،تخم طلا!...مردم من، زاده رنجم و پرورده دامان شرف. آتش سینه صدها تن دلسردم من! دل من چون دل تو،صحنه دلقکها نیست! دیده ام مسخره ی خنده ی چشمکها نیست! دل من مامن صدشور و بسی فریاد است: ضربانش:جرس قافله ی زنده دلان طپش طبل ستم کوب،ستم کوفتگان چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان «تک تک»ساعت،پایان شب بیداد است! دل من،ای زن بدبخت هوس پرور پست! شعله آتش«شیرین»شکن«فرهاد»است! حیف ازین قلب،ازین قبر طرب پروردرد که بفرمان تو.تسلیم تو جانی کردم، حیف از آن عمر؛که با سوز شراری جانسوز پایمال هوسی هرزه و آنی کردم! در عوض با من شوریده،چه کردی؟نامرد! دل به من دادی؟نیست؟ صحبت دل مکن،این لانه شهوت دل نیست! دل سپردن اگر این است!که این مشکل نیست! هان!بگیر،این دلت،ازسینه فکندیم به در! ببرش دور...ببر! ببرش تحفه ز بهر پدرت،گرگ پدر!
او رفت ...من خودم اورا فرستادم! ولی پس از رفتن او احساس کردم که هیچکس را نمیتوانم واقعا دوست داشته باشم!... باورکنید هیچ نمیدانستم که با مرگ او،عشق من هم واسه همیشه میمیرد ولی چیکار میتونم بکنم...رفته بود...مرده بود...وهرچه داشتم از خودش همراه با خودش برده بود
وقتی که خاکم می کنن،بهش بگین پیشم نیاد بگیدکه رفت مسافرت،بگیدشماره ای نداد یجوربگین که آخرش،ازحرفاتون هول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه دونه به دونه عکسهاموبردارید آتیش بزنید هرچی که خاطره دارم،بریدو از بیخ بکنید نزارید از اسم من،یه کلمه جا بمونه نمیخوام هیچ وقت تنموتوی گورم بلرزونه بروآتیش به قلب من نزن،بزارنگاهت از یادم بره بزارواسه همیشه قلب من،چال بشه با کلی خاطره برو نمیخوام ببینی خونه من خالی شده همدم من بجای تو ریگ های پوشالی شده
اونکه میگفت میمرد برات،دیدی راستی راستی مرد رفت وهمه خاطره اش هم،به خاطرت برداشتو برد بهش بگین نشست به پات،بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوست داره،بااینکه قیدشو زدی نشونی قبرمنوبهش ندین،خوب میدونه میادجای همیشگی سرقرار،تورود خونه برو آتیش به قلب من نزن،بزارنگات یادم بره بزار واسه همیشه قلب من،چال بشه باکلی خاطره
چقد سخته وقتی تو هق هق گریه هات نفس کم بیاری
ولی عشقت به یکی دیگه بگه نفسم
خدایا حواست هست !
صدایه گریه هام از همون گلویی میاد که تو...
از رگش بهم نزدیکتری
امروزمعلم عشق گفت:
دوخط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند.مگراینکه یکی ازآنها خودرا بشکند.
گفتم:من که خودراشکستم پس چرا به او نرسیدم؟
لبخند تلخی زدو گفت:شایداوهم بسوی خط دیگری شکسته باشد
لعنت به همه قانون های دنیا که درآن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد
شایدامروزگلهایی که برایت میفرستم رو پس بدی امایروز سره قبرم گل میاری شاید امروز دست به دستم ندی امایروزس دست رو سنگه قبرم میکشی شایدامروز باهام حرف نزنی امایروز سره قبرم التماس میکنی باهات حرف بزنم
ازیکی پرسیدند :چراسیگاری شدی ؟ گفت یه روزبارون میومد...تنهابودم... پرسیدند:خب چرا ترکش کردی؟ گفت:یروز بارون میومد...دیگه تنها نبودم... پرسیدند:چرا الکلی شدی و دوباره سیگاروشروع کردی؟ گفت:یروز بارون میومد...دوباره تنها بودم... پرسیدند:چرا آوردنت اینجا وبستریت کردنت؟ گفت:یروزبارون میومد...تنهابودم...توخیابون دیدمش...اون تنها نبود...
بخدا این رسمش نیست
|
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |