آوازه دلهای شکسته
پایان حکایتم شنیدنی است من عاشق او بودمو او عاشق او
ای عشق مددکن که به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یامن برسم به یار،یا یار به منن یاهردو بمیریم وبه پایان برسیم خدایاکسی راکه قسمت دیگریست سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد وروزهای خوشیش برای دیگری
یه وقتایی خودم رو بغل میکنم،میگم: غصه نخور،دیوونه!من که باهاتم...
پسر: سلام عزیزم،خوبی؟کجایی؟ دختر: سلام گلم.اصلا خوب نیستم،تازه رسیدم،خیلی خستم میخوام بخوابم. دختر:تو کجایی؟ پسر: من تو مهمونی درست پشتتم.
امشب شب رویای تو بودو تو نبودی در دل،همه آوای تو بود و تو نبودی دل زیر لب ،آهسته تمنای تو میکرد در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی
روزگاری مثل گل ماهم نگاری داشتیم این چنین خارنبودیم،اعتباری داشتیم ای که مارادیده ای در زمستان باپشت خم این زمستان را مبین ماهم بهاری داشتیم عمر من با دوریش با غم گذشت غم چه باشد بر سرم ماتم گذشت سینه ام از عشق او آتش گرفت شعله اش از عالمو آدم گرفت
من آهنگ غریبه روزگارم... غم در انتهای سینه دارم... تمام هستیم یک قلب پاک است که آنرا زیرپایت میگذارم....
آنقدر دلتنگم که حتی ابلیس ! بر وسعت این دلتنگی سجده میکند !
گر رفاقت سوختن و ساختن است یا به میدان محبت سرخودباختن است من به میدان رفاقت گذرم از سرخویش تابدانند که این حاصل دل باختن است
قرارمان فصل انگور... شراب که شدم بیا... تو جام بیار... من جان ... جام را خالی از جان کن هراسی نیست. فقط تو خوش باش همین مرا کافیست
امروز خسته تراز هر روزم کاش میشد گوشه ای نوشت : خدایا خستم فردا بیدارم کن
|
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |